طنز در "پخته پرانک"
(باز شناسایی یک وبلاگ)
بیشتر از یک دهه است که وبلاگ نویسی را برخی از نویسندگان و خامه بدستان کشور ما افزاری برای رساندن آفرینش های خویش به خوانندگان و خواهندگان کارهای ادبی، هنری، فرهنگی و سیاسی خویش ساخته اند. بیشتر وبلاگ های ما به شعر و ادبیات می پردازند؛ هرچند وبلاگ های سیاسی هم کم نداریم. درین میان وبلاگ هایی که ویژهء طنز باشند، کم است. به یاد دارم که چیزی کمتر از ده سال پیش دو وبلاگ طنزی به نام های "کوتاهه" و "پرخانهء جعفرخان" از سوی هممیهنان ما راه اندازی شد. وبلاگ کوتاهه عمرکوتاهی داشت و پرخانهء جعفرخان نیز که کاری بود از قلم آقای شکرالله شیون، پس از آفرینش هایی چند، روبه خاموشی نهاد.
واما دوسالی میشود که وبلاگ ارزشمند دیگری به نام "پخته پرانک" در آسمان وبلاگستان فارسی، "قلم رنجه" کرده و به نشر طنز های احسان الله سلام می پردازد.
طنز را مربای مرچ خوانده اند. بدین معنی که با وجود شیرینی خنده یی که با خواندن و شنیدنش به آدمی دست میدهد، تندی و تلخی یی هم دران است که بازگو کنندهء واقعیت های زندگی اجتماعی و سیاسی است. کارآیی طنز زمانی بیشتر میشود که زبان متعارف و روزمرهء سیاسی و ادبی نتواند احساس مردم از محیط را بازتابانده و به دل هرکسی بنشیند. بازتاب مفاهیم ژرف سیاسی و اجتماعی با زبان شعر و فلسفه و سیاست برای همه یکسان دانستنی نیست، اما زبان طنز که دران بیشتر تمثیل، استعاره و کنایه به کار میرود برای بیشتر مردم دانستنی است.
البته خواستهء ما درینجا بازشناساندن طنز نی، بلکه بازشناساندن یک وبلاگ طنزی است- وبلاگ "پخته پرانک" از قلم طنز نویس نامدار کشور ما، آقای احسان الله سلام. این وبلاگ از دو سال بدینسو طنز نشر می کند.
در شرایطی که هرپدیدهء سیاسی، فرهنگی و اجتماعی در کشور ما به طنز میماند و چنان پر از ناهمگونی های مسخره و خنده آور اند که زبان متعارف در نشان دادن ژرفا و پهنای آن در میماند، طنز بهترین ابزاریست که میشود به دامنش پناه برد.
از دیدمن احسان الله سلام طنز را برای بازگویی دیدگاه اجتماعی خودش و نشان دادن واقعیت هایی که هممیهنانش دران دست وپا میزنند برگزیده است نه برای پرآوازه شدن و نویسنده خوانده شدن. طنز سلام برایش دام روزی و شهرت نیست...
اینک دو طنزتازه از احسان الله سلام را که از پخته پرانک برگزیده شده است اینجا می گذاریم. نشانی وبلاگ ایشان نیز در پایان آورده میشود تا مشک خود بوید...
وزیرپرسی
در این روزها با هرکی روبه رو شوی، سلام نداده می پرسد:« نظرت در بارۀ کابینۀ پشنهادی چیست؟»
ما که نه نظربازیم و نه نظرپرداز؛ دوپای را در یک چپلک کردیم که یک گزارش وزیرانه ترتیب کنیم و نظر نامزدان را در بارۀ خودشان بپرسیم تا جواب دست اول به دست آید. این سو آن سو کمین گرفتیم تا چند وزیر نامزد به چنگ مان افتاد.
از وزیری که پیشاپیش همه روان بود، پرسیدم:
ـ شما خودتان را به ملت کابینه پرور ما معرفی می کنید؟
شکمش بالاو پایین شد و با نفس تنگی گفت:
"کـــته و بد قواره ام"
چربوی پر ستاره ام
شفتل بی عصاره ام
کشتۀ یک اشاره ام
مستحق الوزاره ام
مستحق الوزاره ام
به سوی دومی دویدم و پرسیدم:
ـ چرا شما تصمیم گرفته اید که از اپولوی وزارت پایین نشوید؟
دود افتخار از سوراخ های بینیش برآمد و گفت:
بابۀ من دبیر بود
کلۀ او خمیر بود
مامای من امیر بود
نیم سرش فتیر یود
چُندک این زغاره ام
مستحق الوزاره ام
دست به دامن سومی زدم و پرسیدم:
ـ شما از بیخ کدام بته سبز شده اید؟
دهنش پرو خالی شد و فی البدیهه سرود:
غرب مرا روان کده
شرق مرا فلان کده
اصل مرا نهان کده
تکنوبچه گمان گده
جاز منم نغاره ام
مستــحق الوزاره ام
نفر چارمی که تلخ و ترش به سویم می نگریست، نرم وآهسته ازش پرسیدم:
ـ چرا شوق وزیر شدن به معده تان زده است:
رگ های گردنش پندید، آستین هایش را برزد و سرم فریاد کشید:
تیله کنم تنبه کنم
خلق خدا سُمبه گنم
چاق شوم دُنبه کنم
ارچه شوم لمبه کنم
منقل پر شراره ام
مستحق الوزاره ام
صبر کن وزیر صاحب، از شما هنوز چیزی نپرسیده ام، با این سراسیمه گی کجا به خیر؟
از نیمه راه سرش را دور داد و چیغ زد:
مست سوی شورا دوم
چُست سوی سنــا دوم
دُق دُق وارغه پا دوم
از پی وکــــلا دوم
یابوی خوش سواره ام
مستحق الوزاره ام
هنوز وزیر پرسی تمام نشده بود که دوسه پایه پلیس ملی به جانم دویدند و با مشت و لگد ملی ، دهنم را حقوق باران کردند و گفتند:
ـ تو اوباما، تو براوان، تو چه کاره یی که پیش از تأ یید شورا، وزیران را استیضاح می کنی؟
دار و ندار
دیگر آن زمانه ها را آب برد و گاو خورد که دنیا ما را از خیرات سر تاریخ پنج هزار ساله مان می شناخت.
قصۀ دواندن جلالتماب داکتر برایدن و گریختن عالیجناب جنرال گروموف بعد از چپه شدن غار های توره بوره و ساختن گلبهار سنتر، از ماستر پلان افتخارات خط زده شد. بد بختی دیگر این که بعد از برگزاری کنفرانس لندن نیز اجازه نداریم به قمچین کاری و کله بُری های ملا تورسر افتخار کنیم. حالا حیران مانده ایم به چی افتخار کنیم!
نصاب کابینه و شورای ملی هم تکمیل نشد که به افتخارش بروت مان را چرب می کردیم.
ها یاقتم! حالا چیزهایی داریم که از داشتنش ـ به ویژه در پای تخت ـ در تنبان نمی گنجیم و الحمدالله چیزهایی نداریم که از نداشتنش، تنبان در ما نمی گنجد. به گونۀ مثال:
ـ انترنیت داریم، پیاده رو نداریم.
ـ 110 حزب ملی و سیاسی داریم، یک ایستگاه ملی بس نداریم.
ـ دموکراسی داریم، چراغ ترافیکی نداریم.
ـ راهبندان داریم، راه نداریم.
ـ دانش داریم، گاه نداریم.
ـ غیرت داریم، افغانی نداریم.
ـ شهر داریم، وند نداریم.
ـ کارشناس داریم، کار نداریم.
ـ ریش داریم، اختیار نداریم.
ـ هرچه داریم، هیچی نداریم.
نشانی پخته پرانک:
http://pakhta.blogfa.com/post-56.aspx

ارسال اين مطلب به دوستان
صفحه براى چاپ