محتويات

البوم تصاوير



آرشيف سرنوشت
آرشيف نويسندگان
آرشيف مطالب
تاريخ مطالب

ارسال اين مطلب به دوستان صفحه براى چاپ
 -  سيرت معطر پيامبر بزرگ اسلام (بخش 29)
خلیل محمد سرور 2010-01-25  
   


سيرت معطر پيامبر بزرگ اسلام
 
قسمت (29)
 
سفر دوم رسول (صلى الله عليه وسلم) بسوى شامات
 
هنگاميكه سن حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم)  به بيست و پنج سالگى رسيد ، خديجه رضى الله عنها كه يك بانوى تاجر و شرافتمند و از سرمايه أى فروان برخوردار بود ، خواست تا حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم)  را  به تجارت شام بفرستد ، مگر ابوطالب ميدانست كه در رفتن او به سوى شامات ممانعت وجود دارد ، او بايد از گرد و نواحى و چار اطراف مكه دورتر فرستاده نشود ، زيرا چيزهاى كه راهب بحيرا براى ابو طالب سفارش كرده بود بخاطر داشت و از همان وقت به بعد كوشش ميكرد محمد (صلى الله عليه وسلم) از مكه دور تر نرود تا يهوديان به او آسيبى نرسانند ازين جهت فكر ميكرد و چاره مى سنجيد تا بتواند اين مشكل را رفع سازد ، بالآخره ابو طالب به اساس اينكه غلام خديجه رضى الله عنها يعنى ميسره ايشانرا را درين سفر همراهى مى كند و همچنان از نگاه اقتصادى گامى خوبى است ، درين باره مطمئن شد و رضايت خود را اعلان كرد و محمد (صلى الله عليه وسلم) با ميسره آماده اين سفر شدند .
اما بهتر است جريان اين سفر را از نفيسه يكى از دوستان خديجه رضى الله عنها كه اكثر كتب سيرت آنرا روايت كرده اند بشنويم.
واقدى يكى از سيرت نويسان از نفيسه چنين روايت ميكند : هنگاميكه پيامبر خدا (صلى الله عليه وسلم) به سن بيست و پنج سالگى رسيدند و يگانه شخص در مكه بودند كه از طرف مردم برايشان لقب (امين ) داده شد، زمانيكه همه خصال نيك در شخص او به مرحله اى تكامل رسيد عمويش برايش گفت : أى برادر زاده من ، طوريكه ميدانى من شخص نادار هستم و سختى زمان ما را فشار ميدهد و اين سالهاى سخت تا هنوز دوام دارد ، ما نه دارايى داريم و نه تجارتي. كاروان قريش هم اكنون در شرف حركت بسوى شامات مى باشد ، خديجه بنت خويلد در كاروان خود يكتعداد از كسانى را مى فرستد كه مالهاى تجارتى او را بفروشند و هر دو جانب طور مضاربت مستفيد گردند ، چه ميشود كه تو هم اين كار را كنى و با او درين رابطه صحبت كنى  من يقين دارم كه ترا بر ديگران ترجيح ميدهد ، زيرا او از پاكى و طهارت تو اطلاع كافى دارد ، با وصف اينكه من از رفتن تو بسوى شامات از عداوت يهود با تو ، خوف دارم ، اما چاره چيست ، بايد اين كار عملى شود.
پيامبر (صلى الله عليه وسلم) گفت : خديجه شايد كسى را بهمين منظور بفرستد ، ابوطالب گفت من خوف اينرا دارم كه كس ديگرى اين كار را بعهده بگيرد ، خديجه ازين جريان اطلاع يافت و قاصد خود را به نزد محمد (صلى الله عليه وسلم) فرستاد و برايش گفت : البته در قسمت مزد شما دو چند مزد ديگران را برايت متحمل مى شوم ، آنحضرت (صلى الله عليه وسلم) اين پيشنهاد را قبول كردند ، زمانيكه با ابوطالب اين جريان را حكايت كردند ابوطالب بعد از موافقه گفت : اين رزقيست كه خداوند برايت فرستاده.
پيامبر (صلى الله عليه وسلم) زمانيكه آمادة سفر بسوى شامات با ميسره غلام خديجه بنت خويلد شدند عموهاى پيامبر (صلى الله عليه وسلم) كاروانيان را همواره توصيه مى نمودند تا متوجه حال محمد (صلى الله عليه وسلم) باشند و از او غافل نشوند ، كاروان تجارتى مخصوص خديجه بنت خويلد به سفر خود از مكه مكرمه آغاز كرد تا اينكه به شام و به بازار بصرا رسيد ، كاروان در سايه أى درختى توقف كرد ، اين درخت در نزديكى صومعه اى نسطورا يكى از راهبان نصارا قرار داشت ، نسطورا چشمش به ميسره افتاد كه او را قبلا ديده بود و ميشناخت ، براى ميسره گفت : اين مرد كه در زير سايه أى درخت نشسته كيست ، ميسره گفت: يكى از مردان قريش و از اهل حرم ميباشد ، راهب براى ميسره گفت ، در زير اين درخت غير از انبياء كسى ديگر ننشسته ، بعد ازين از ميسره پرسيد آيا در چشمانش سرخى ديده مى شود ، گفت بلى اين سرخى هميشه در چشمانش ديده مى شود ، راهب گفت : پس همان است همان پيامبر آخر الزمان أى كاش هنگاميكه به هجرت امر مى شدند زنده مى بودم ، ميسره موضوع را فهميد.
بعد ازين ما جرا محمد (صلى الله عليه وسلم) اموال تجارتى خود را در بازار بصرا بفروش رساندند و هر چه ميخواستند خريدارى نمودند ، در مرحله اى خريد و فروش ميان آنحضرت (صلى الله عليه وسلم) و شخصى مخالفت واقع شد ، آن مرد به محمد (صلى الله عليه وسلم) گفت : ترا به لات و عزى قسم ، پيامبر (صلى الله عليه وسلم) در جواب گفتند : من به بت ها هر گز قسم ياد نميكنم.
آنمرد ميسره را پنهان گفت : قسم بذاتيكه جان من بدست او است : اين شخص پيامبر است و او همان است كه صفات او در كتابهاى علماى ما درج است ، ميسره فهميد كه مساله از چه قرار است.
بعد ازين اهل كاروان همه رفتند ، ميسره در مسير راه متوجه شده بود كه هنگام ظهر و شدت گرما دو فرشتة بالاى آنحضرت (صلى الله عليه وسلم) در حاليكه سوار شتر بودند سايه ميكردند، خداوند محبت پيامبر خود را در قلب ميسره جا داده بود و با ايشان چنان تعامل ميكرد كه گويا او غلام آنحضرت (صلى الله عليه وسلم) باشد.
زمانيكه از سفر برگشت نمودند و به شهر مكه نزديك شدند در منطقة مر ظهران محمد (صلى الله عليه وسلم) در رأس كاروان قرار گرفت ، نيمه  روز بود كه به داخل شهر مكه رسيدند در حاليكه خديجه بنت خويلد و دوست نزديكش نفيسه بنت منيه با جمعى از زنان بالاى بام خانه ورود اين كاروان را مشاهده ميكردند .
نفيسه بنت منيه چشمش به محمد (صلى الله عليه وسلم) خورد و متوجه شد كه دو فرشته بالاى ايشان سايه مى افگند ،زنان ديگر را نيز به اين صحنه متوجه ساخت كه همه تعجب كردند.
بعد ازين محمد (صلى الله عليه وسلم) به نزد خديجه بنت خويلد آمدند و برايشان اطلاع دادند كه درين سفر تجارتى  دو چند مفاد بدست آوردند ، خديجه ازين خبر خيلى خورسند و خوشحال شد ، زمانيكه ميسره با خديجه صحبت هاى خود را آغاز كرد برايش از نسطورا و آنشخصيكه در امور تجارتى با وى مخلافت كرده بود حكايت كرد. 
محمد (صلى الله عليه وسلم) پس از بازگشت سفر شام و موفقيت هاى زيادى در تجارت خديجه زبانزد خاص و عام مكه شد ، امانت دارى ، اخلاق و سجاياى عالى و صبر و تحمل بى مانندش زبانزد همگان گرديده بود ، ميسره غلام خديجه و همسفر محمد (صلى الله عليه وسلم)كه از وى اخلاق پسنديده و شيوه هاى ملكوتى ديده بود گرويده اى شخصيت بزرگش گرديد.
اين بود وقائع سفر دومى رسولخدا (صلى الله عليه وسلم) به سوى شامات غرض تجارت خديجه بنت خويلد اما نتائج كه از مرحلة تجارت آنحضرت (صلى الله عليه وسلم) بدست مى آيد ازين قرار است.
1- امانت و صداقت از مهمترين صفات يك تاجر موفق ميباشد و همين صفت امانت و صداقت در شخص نبى (صلى الله عليه وسلم)بود كه خديجه بنت خويلد را تشويق و ترغيب نمود تا اموال تجارتى خود را به آنحضرت (صلى الله عليه وسلم)بسپارد و به شامات ببرد كه خداوند در آن تجارت بركت انداخت و دروازه هاى خير را باز كرد.
2- تجارت يكى از موارد رزق و روزى است كه خداوند آنرا براى آنحضرت (صلى الله عليه وسلم) قبل از بعثت ميسر ساخت و راه هاى آنرا آموختند ، و درين باره فرمودند تاجر امانت كار و راستگوى مسلمان در روز قيامت با پيامبران و صديقيين و شهداء حشر ميشوند ، اين پيشه و كار براى مسلمانان خيلى پر اهميت است ، تاجر راستكار هر گز تحت تاثير ديگران و زور و زر قرار نمى گيرد ، زيرا او به ايشان ضرورت ندارد ، ايشان اند كه به تجربه و امانت و پاك نفسى او ضرورت دارند و صلى الله على محمد و على محمد و سلم.
 
د/ خليل محمد سرور

تبصره:
تبصره اي نيست
افزودن تبصره :
اسم:
عنوان تبصره :
متن تبصره:
 
مقالات منتشره، لزوماً بيانگر ديدگاه رسمي سرنوشت نيست
copyright© www.sarnavesht.com

Powered by Alresalah

Tramadol zu kaufen, ist heute einfach und leicht!

Bestellen Sie Valium Diazepam Valium online! Es ist so leicht!